خیلی این روزا بهم ربختم، حال روحی خوبی ندارم نظم زندگیم بهم ریخته. کاش هیچ وقت برنمیگشت، کاش هیچ وقت پشیمون نمیشد و مثل این ۵ سال به کاراش ادامه میداد. دیروز برای اولین بار بعد از ۵سال با دخترم رفتیم بیرون، هلیا خیلی خوشحال بود، ۵سال توی خانواده بودن ازش دریغ کرده بودیم، نمیدونم جداشدنم از مردی که بهم خیانت کرد خودخواهی بود در برابر دخترم یا نه، باعث شدم، حس پرداختن و توی خانواده بودن تجربه نکنه، نمیدونم.
برچسب:
نویسنده: مینا اسدی