خرید بک لینک
امروز روز مهمی است و سرشار از نگرانی و دلهره از اتفاقی که در راه است ، مهدی قراره بیاد حرف بزنیم حرف آخر و تصمصم نهایی. تصمیمی که من خیلی وقته گرفتم و تردیدی درش نیست ولی اصرار های بی مورد مهدی باعث این قرار نا بهنگام شد، بااینکه بهش گفتم چیزی عوض نمیشه ولی اصرار داشت امروز همو ببینیم . دلشوره عجیبی دارم از پایان این ملاقات میترسم . مهدی بازیگر قابلیه و ترسم از اینه خام حرفاش بشم با اینکه مصمم هستم. خدایا کمکم کن که بتونم قانعش کنم این زندگی رسیده به نقطه آخر و باید تمومش کرد، کمکم کن تا بفهمه همه پل های پشت سر خراب شده و قابل ترمیم نیست ، سخته فراموش کردن 7 سال خاطره خوب و بد ولی چاره ای نیست این سرنوشته و نمیشه باهاش جنگید.

خداجونم امروزمو به تو میسپارم مثل همیشه کمکم کن تا همون طور که باید و به نفع زندگیمه به ثمر برسه ....

برچسب: دلهره,دلهره دارمو ازخودم بیخودم,دلهره حامد فرد,دلهره علی لهراسبی,دلهره دارم,دلهره های خودنویس,دلهره پنجره باز,دلهره مسعود سعیدی,دلهره های من,دلهره از علی لهراسبی, نویسنده: مینا اسدی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 17:05

صفحه بندی